أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
186
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
سختى سرما بهرى بهرى را ميشكند اگر آن نبودى از گرماى دوزخ بسوختمى « 1 » بعضى از اهل علم گفتهاند : [ ق ] اى قضى اللّه ما هو كائن . و ديگرى گفت : قل يا محمّد احمد بن عاصم گفت : [ ق ] قرب اللّه من عباده فى قوله : و اذا سألك عبادى عنّى فانّى قريب ، خداوند تبارك و تعالى سوگند ياد كرده است بقاف قدرت و قوّت و قهّارى خود و به قرآن بزرگوار ، يا به اين كوهى كه محيط عالم است كه شما را برانگيزند و زنده گردانند « 2 » آنگه گفت : بلكه شگفت ميدارند از آنكه بايشان آمد پيغمبرى هم ازيشان ترساننده و اعلام كننده هم از حسب و نسب
--> ( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « گفت : زيادت كن ، گفت : جبرئيل ( ع ) پيش خداى تعالى ايستاده و از ترس خدا ميلرزد خداى تعالى از هر لرزهء او صد هزار فرشته مىآفريند كه خدا را مىپرستند سر در پيش افكنده ؛ سخن نيارند گفتن ، چون خداى تعالى دستورى دهد ايشان در سخن آيند و گويند : لا إله إلّا اللّه ، سخن ايشان اين كلمه باشد و هو قوله تعالى : يوم يقوم الروح و الملائكة صفا لا يتكلّمون إلا من أذن له الرّحمن و قال صوابا ؛ أى لا إله إلا اللّه » . پس معلوم شد كه مصنّف ( ره ) آن را تلخيص كرده . ( 2 ) ابو الفتوح ( ره ) ضمن نقل أقوال در تفسير [ ق ] گفته ( ج 5 چاپ اول ص 132 ؛ س 13 ) : « ابن عطا گفت : [ أقسم بقوّة قلب حبيبه ؛ قسم كرده بقوّت دل رسول ( ص ) كه رسول تحمّل اعباء رسالت كرد [ وَ الْقُرْآنِ الْمَجِيدِ ] و او قسم است سوگند خورد به قرآن شريف كريم بر خداى تعالى ؛ در جواب اين قسم علماء خلاف كردند كوفيان گفتند : [ بَلْ عَجِبُوا ] جواب اوست أخفش گفت : جواب او محذوف است و تقدير آنست كه : و القرآن المجيد لتبعثنّ ، بحقّ قرآن مجيد كه برانگيزند شما را و زنده كنند . ابن كيسان گفت : جوابش [ ما بلفظ ] است و گفتند : [ قَدْ عَلِمْنا ] و قسم را لا بدّ جواب بايد و جواب او آن چيز باشد كه مقسم عليه باشد و آن بر دو ضرب بود يا با ثبات باشد يا بنفى اگر باثبات بود در جواب او يكى از چند چيز باشد لام تأكيد كقوله تعالى : فو ربّك لنسئلنّهم أجمعين ، و انّ ثقيله كقوله : انّ ربّك لبالمرصاد ، يا إن خفيفه چنان كه گفت : ناللّه إن كنّا لفي ضلال مبين ، يا قدبا فعل ماضى كقوله : قد أفلح من زكّيها و اگر بنفى باز آيد حرفى از حروف نفى بايد : ما يا لا يا لن كقولهم : و اللّه ما فعلت و لا أفعل و لن أفعل ذلك أبدا ، أمّا آنچه كوفيان گفتند كه : بل بجواب قسم شايد ، آن را اصلى نيست ؛ براى آنكه [ بَلْ ] اضراب را بود و قسم جملهء كلامى باشد كه به آن جمله را مؤكّد كنند پس از قسم تنها بىمقسم عليه فايدهء حاصل نشود و فائدهء از كلام اوّل حاصل ناشده اضراب نكو نباشد و قول اخفش در حذف جواب قسم نكوست آنگه گفت : [ بَلْ عَجِبُوا ] از كلام اوّل اضراب كرد و گفت : بل شگفت ميدارند كه بايشان آمد پيغمبرى هم از ايشان ترساننده و اعلام كننده ( تا آخر كلام او ) » .